<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>تسنیم</title>
		<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>مادرِ هستی</title>
			<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/مادرِ-هستی</link>
			<pubDate>22:27:00 +0330 پنجشنبه، 24 آبان 1403</pubDate>			<dc:creator>تسنیم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1697558@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;sub&gt;&lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;#به_قلم_خودم&lt;br /&gt;#فاطمیه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادرِ هستی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;مادرانگی ها همیشه بوی عشق می دهد بوی ایثار. &lt;br /&gt;انگار خداوند دست تمام مهربانی ها و خوبیهای دنیا را گرفته است و آن را گوشه قلب مادران رها کرده.&lt;br /&gt;انگار قرار بوده است تکه ای از عطوفت و محبت خداوند پیشکش زمین شود که مادر آفریده شده است.&lt;br /&gt;گستره ی عشق مادری چنان وسیع است که گاهی، مادر تمام هستی و خواسته های خود را فدای فرزند می کند.&lt;br /&gt;تمامِ مادرانه های یک مادر، با مهرِ حضرت زهرا تنیده شده است&lt;br /&gt;ما از ابتدا دست به دامان لطف مادرانه حضرت زهرا بوده ایم وقتی هر لحظه وسط انوار نورانیت توکل و توسل هایمان به چادر خاکی شان، دعایمان میکنند. &lt;br /&gt;دل ما سالهاست به دنبال آرامش نگاه مادرانه ی حضرت زهرا است تا مثل وقت هایی که برای همسایه ها دعا می کردند دعایمان کنند.&lt;br /&gt;رد پای عطوفت مادرانه شان را کنج تمام وقایع تاریخ به تماشا نشسته ایم.&lt;br /&gt;از همان زمان که مرهم زخم های دل پدر شدند،ام ابیها شدند، تا واژه ی عظیم انسانیت را وسط قلب تاریخ بنشانند، &lt;br /&gt;و بعد از آن عطوفت مادرانه شان را کنار غریبانه های مولا دیدیم وقتی غلاف شمشیر بر گردن مولا بود تا بشریت را نجات دهد تا این زمان که چشم انتظار عدالت فرزندشان روزگار می گذرانیم. &lt;br /&gt;قلب های ما از همان ابتدای خلقت با مهر مادری حضرت زهرا در هم آمیخته است. &lt;br /&gt;ما لطف مادرانه تان را در تمام لحظه های سخت خود احساس کرده ایم و در پناه مادری هایتان روزگار گذرانده ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://meshcat1367.kowsarblog.ir/مادرِ-هستی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><sub></sub></p>
<p>#به_قلم_خودم<br />#فاطمیه</p>
<p>مادرِ هستی</p>
<p><br />مادرانگی ها همیشه بوی عشق می دهد بوی ایثار. <br />انگار خداوند دست تمام مهربانی ها و خوبیهای دنیا را گرفته است و آن را گوشه قلب مادران رها کرده.<br />انگار قرار بوده است تکه ای از عطوفت و محبت خداوند پیشکش زمین شود که مادر آفریده شده است.<br />گستره ی عشق مادری چنان وسیع است که گاهی، مادر تمام هستی و خواسته های خود را فدای فرزند می کند.<br />تمامِ مادرانه های یک مادر، با مهرِ حضرت زهرا تنیده شده است<br />ما از ابتدا دست به دامان لطف مادرانه حضرت زهرا بوده ایم وقتی هر لحظه وسط انوار نورانیت توکل و توسل هایمان به چادر خاکی شان، دعایمان میکنند. <br />دل ما سالهاست به دنبال آرامش نگاه مادرانه ی حضرت زهرا است تا مثل وقت هایی که برای همسایه ها دعا می کردند دعایمان کنند.<br />رد پای عطوفت مادرانه شان را کنج تمام وقایع تاریخ به تماشا نشسته ایم.<br />از همان زمان که مرهم زخم های دل پدر شدند،ام ابیها شدند، تا واژه ی عظیم انسانیت را وسط قلب تاریخ بنشانند، <br />و بعد از آن عطوفت مادرانه شان را کنار غریبانه های مولا دیدیم وقتی غلاف شمشیر بر گردن مولا بود تا بشریت را نجات دهد تا این زمان که چشم انتظار عدالت فرزندشان روزگار می گذرانیم. <br />قلب های ما از همان ابتدای خلقت با مهر مادری حضرت زهرا در هم آمیخته است. <br />ما لطف مادرانه تان را در تمام لحظه های سخت خود احساس کرده ایم و در پناه مادری هایتان روزگار گذرانده ایم.</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/مادرِ-هستی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/مادرِ-هستی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1697558</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>من یک زن هستم</title>
			<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/من-یک-زن-هستم-3</link>
			<pubDate>20:27:00 +0330 سه شنبه، 22 آبان 1403</pubDate>			<dc:creator>تسنیم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1697452@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;#به_قلم_خودم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای کسی که همیشه کارهایش را با احساساتش انجام می دهد، مخلوط احساس و دلمشغولی معجون عجیبی است.&lt;br /&gt;بخاطر همین است، گاهی وسط سر زدن ها به قابلمه غذای روی اجاق گاز آشپزخانه، ساعت ها رو به روی آینه ی قدی اتاق خواب می ایستم و موهایم را شانه می زنم، می بافم، و شکوفه های سفید گلسرم را به دست مواج موهایم می سپارم، و مدت ها زل می زنم در چشم زنی که در آینه نگاهم می کند، همان وقت است که سفر می کنم به رویاهای صورتی رنگ دلبرانه.&lt;br /&gt;خوب که در خیالاتم سیر می کنم.&lt;br /&gt;سری به آشپزخانه می زنم و خودم را مهمان فنجان چایی وسط گرمای طاقت فرسای تابستان می کنم.&lt;br /&gt;بارها دست در دست تمام کارهای روزمره شعر می خوانم و دلم را روانه شاعرانگی های سالها قبل می کنم.&lt;br /&gt;دستانم را پر از آب می کنم و سر و روی گلهای درون گلدان را میشویم و شبنم های روی برگ ها سر ذوقم می آورد.&lt;br /&gt;وسط این احساسات و شلوغی ها گاهی به خودم می اندیشم به یک زن.&lt;br /&gt;به لطافت احساساتی که خالقم فقط در وجود من قرار داده است.&lt;br /&gt;به اینکه من خاص هستم.&lt;br /&gt;از این خاص بودن خوشم می آید، به زن بودنم می بالم.&lt;br /&gt;من یک زن هستم&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://meshcat1367.kowsarblog.ir/من-یک-زن-هستم-3&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">#به_قلم_خودم <br /><br /></p>
<p>زن</p>
<p>برای کسی که همیشه کارهایش را با احساساتش انجام می دهد، مخلوط احساس و دلمشغولی معجون عجیبی است.<br />بخاطر همین است، گاهی وسط سر زدن ها به قابلمه غذای روی اجاق گاز آشپزخانه، ساعت ها رو به روی آینه ی قدی اتاق خواب می ایستم و موهایم را شانه می زنم، می بافم، و شکوفه های سفید گلسرم را به دست مواج موهایم می سپارم، و مدت ها زل می زنم در چشم زنی که در آینه نگاهم می کند، همان وقت است که سفر می کنم به رویاهای صورتی رنگ دلبرانه.<br />خوب که در خیالاتم سیر می کنم.<br />سری به آشپزخانه می زنم و خودم را مهمان فنجان چایی وسط گرمای طاقت فرسای تابستان می کنم.<br />بارها دست در دست تمام کارهای روزمره شعر می خوانم و دلم را روانه شاعرانگی های سالها قبل می کنم.<br />دستانم را پر از آب می کنم و سر و روی گلهای درون گلدان را میشویم و شبنم های روی برگ ها سر ذوقم می آورد.<br />وسط این احساسات و شلوغی ها گاهی به خودم می اندیشم به یک زن.<br />به لطافت احساساتی که خالقم فقط در وجود من قرار داده است.<br />به اینکه من خاص هستم.<br />از این خاص بودن خوشم می آید، به زن بودنم می بالم.<br />من یک زن هستم&#8230;</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/من-یک-زن-هستم-3">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/من-یک-زن-هستم-3#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1697452</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>قلب مچاله شده</title>
			<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/قلب-مچاله-شده</link>
			<pubDate>12:46:00 +0330 یکشنبه، 20 آبان 1403</pubDate>			<dc:creator>تسنیم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1697329@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;به قلم خودم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی باید نشست، بدون اینکه چیزی ذهنت را قلقلک دهد،&lt;br /&gt;فقط زل بزنی به گل های تازه شکفته یاس کنج حیاط.&lt;br /&gt;باید نشست و وسط گرمای طاقت فرسای تابستان چای دارچین نوشید.&lt;br /&gt;گاهی باید تمام دغدغه های روزانه ات را درون صندوقچه کنج ذهن ات بگذاری و درش را سه قفله کنی و پا به پای عصرهای کش دار تابستان به سالها قبل سفر کنی.&lt;br /&gt;باید بروی و کنار دخترک شیطان و بازیگوش سالهای کودکی بنشینی، دست در دستش گوشواره های گیلاس را بیاویزی و به آینه قدی اتاق پذیرایی پز بدهی.&lt;br /&gt;گاهی باید تمام دلخوشی های کوچک زندگی را مرور کرد.&lt;br /&gt;کنار تمام معنویت هایی کوچکی که از دعایی، سجده ای، تلاوت آیه ای در وجودت زده است، شیرینیِ شکرانه ای بنشانی.&lt;br /&gt;گاهی لازم است تمام قلبت را خالی کنی از نداشتن ها، نبودن ها، تا کم کم قلبِ مچاله شده ات جان تازه بگیرد. &lt;br /&gt;باید کم کم جوانه بزند، سبز بشود، آنوقت است که دیگر آرامش مهمان همیشگی ات می شود. &lt;br /&gt;می آید و می نشیند روی به روی ات و خیره می شود در چشم تمام زندگی ات. &lt;br /&gt;روح ات آرام می شود.&lt;br /&gt;آنوقت است که تسبیح متبرک شده ی در دستانت به تمام روح ات نور می پاشد.&lt;br /&gt;راضی می شوی به آنچه خدایت رقم زده است و زیر لب زمزمه می کنی رضا برضائک&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://meshcat1367.kowsarblog.ir/قلب-مچاله-شده&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به قلم خودم</p>
<p>گاهی باید نشست، بدون اینکه چیزی ذهنت را قلقلک دهد،<br />فقط زل بزنی به گل های تازه شکفته یاس کنج حیاط.<br />باید نشست و وسط گرمای طاقت فرسای تابستان چای دارچین نوشید.<br />گاهی باید تمام دغدغه های روزانه ات را درون صندوقچه کنج ذهن ات بگذاری و درش را سه قفله کنی و پا به پای عصرهای کش دار تابستان به سالها قبل سفر کنی.<br />باید بروی و کنار دخترک شیطان و بازیگوش سالهای کودکی بنشینی، دست در دستش گوشواره های گیلاس را بیاویزی و به آینه قدی اتاق پذیرایی پز بدهی.<br />گاهی باید تمام دلخوشی های کوچک زندگی را مرور کرد.<br />کنار تمام معنویت هایی کوچکی که از دعایی، سجده ای، تلاوت آیه ای در وجودت زده است، شیرینیِ شکرانه ای بنشانی.<br />گاهی لازم است تمام قلبت را خالی کنی از نداشتن ها، نبودن ها، تا کم کم قلبِ مچاله شده ات جان تازه بگیرد. <br />باید کم کم جوانه بزند، سبز بشود، آنوقت است که دیگر آرامش مهمان همیشگی ات می شود. <br />می آید و می نشیند روی به روی ات و خیره می شود در چشم تمام زندگی ات. <br />روح ات آرام می شود.<br />آنوقت است که تسبیح متبرک شده ی در دستانت به تمام روح ات نور می پاشد.<br />راضی می شوی به آنچه خدایت رقم زده است و زیر لب زمزمه می کنی رضا برضائک</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/قلب-مچاله-شده">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/قلب-مچاله-شده#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1697329</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>یواشکی های گوشه ذهنم</title>
			<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/یواشکی-های-گوشه-ذهنم</link>
			<pubDate>20:03:00 +0330 شنبه، 19 آبان 1403</pubDate>			<dc:creator>تسنیم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1697287@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;به قلم خودم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دست که میگذارم روی یواشکی های گوشه ی ذهنم قلبم از بوی عشق به شما معطر می شود.&lt;br /&gt; مدام برایشان از شما می گویم تا بلکه کمی از شیطنت شان کمتر شود و بگذارند ذهنم هوای تازه بخورد.&lt;br /&gt;اینکه بی قرارتان باشم یعنی زنده ام. &lt;br /&gt;نمیدانم دوست دارم کمی به ذهنم استراحت بدهم یا نه. &lt;br /&gt;ولی میدانم نیاز دارم به هوای تازه، به جایی که بوی سیب بدهد.&lt;br /&gt;دلم دلتنگی برایتان را میخواهد. &lt;br /&gt;چشمانم را روی گنبد فیروزه ای وسط مسجد قاب می کنم. &lt;br /&gt;دلم پر می کشد و دنبال نگاهم تمام سالهای نبودنتان را قدم می زند.&lt;br /&gt;شرمساری از گوشه ی قلبم چکه می کند و دعای عهدخوان سالهای غربتتان می شود. &lt;br /&gt;دست می برم بین دلتنگی هایم و برایتان می خوانم «السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه»&lt;br /&gt;دلم سرشار از تمنایی عاشقانه می شود.&lt;br /&gt;قدم به قدم وسط روزمرگی هایم عشقتان را زندگی میکنم.&lt;br /&gt;عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَلا تُری&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۶ آبان۱۴۰۳&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://meshcat1367.kowsarblog.ir/یواشکی-های-گوشه-ذهنم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به قلم خودم</p>
<p>دست که میگذارم روی یواشکی های گوشه ی ذهنم قلبم از بوی عشق به شما معطر می شود.<br /> مدام برایشان از شما می گویم تا بلکه کمی از شیطنت شان کمتر شود و بگذارند ذهنم هوای تازه بخورد.<br />اینکه بی قرارتان باشم یعنی زنده ام. <br />نمیدانم دوست دارم کمی به ذهنم استراحت بدهم یا نه. <br />ولی میدانم نیاز دارم به هوای تازه، به جایی که بوی سیب بدهد.<br />دلم دلتنگی برایتان را میخواهد. <br />چشمانم را روی گنبد فیروزه ای وسط مسجد قاب می کنم. <br />دلم پر می کشد و دنبال نگاهم تمام سالهای نبودنتان را قدم می زند.<br />شرمساری از گوشه ی قلبم چکه می کند و دعای عهدخوان سالهای غربتتان می شود. <br />دست می برم بین دلتنگی هایم و برایتان می خوانم «السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه»<br />دلم سرشار از تمنایی عاشقانه می شود.<br />قدم به قدم وسط روزمرگی هایم عشقتان را زندگی میکنم.<br />عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَلا تُری</p>
<p>۱۶ آبان۱۴۰۳</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/یواشکی-های-گوشه-ذهنم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/یواشکی-های-گوشه-ذهنم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1697287</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>رد چشمهایت</title>
			<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/رد-چشمهایت</link>
			<pubDate>19:59:00 +0330 شنبه، 19 آبان 1403</pubDate>			<dc:creator>تسنیم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1697286@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;sub&gt;&lt;sup&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;بگذارباران ببارد&lt;br /&gt;دلم دوباره بگیرد! &lt;br /&gt;تمام سقف آرزوهایم را &lt;br /&gt;شمعدانی&lt;br /&gt;می کارم&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;رد چشمهایت را&lt;br /&gt;درون عاشقانه هایم&lt;br /&gt;آرزو میکنم &lt;br /&gt;من&lt;br /&gt;هنوز هم&lt;br /&gt;کنار دلتنگی های غروب&lt;br /&gt;مابین شرم سرخ آسمان&lt;br /&gt;با دیدار ماه&lt;br /&gt;منتظرت هستم&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;سیب سرخ یادگاریت را&lt;br /&gt;درون قلبم&lt;br /&gt;زندگی میکنم&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://meshcat1367.kowsarblog.ir/رد-چشمهایت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><sub><sup></sup></sub></p>
<p style="text-align: right;">بگذارباران ببارد<br />دلم دوباره بگیرد! <br />تمام سقف آرزوهایم را <br />شمعدانی<br />می کارم<br />و<br />رد چشمهایت را<br />درون عاشقانه هایم<br />آرزو میکنم <br />من<br />هنوز هم<br />کنار دلتنگی های غروب<br />مابین شرم سرخ آسمان<br />با دیدار ماه<br />منتظرت هستم<br />و<br />سیب سرخ یادگاریت را<br />درون قلبم<br />زندگی میکنم</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/رد-چشمهایت">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/رد-چشمهایت#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1697286</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>تکه ای نور</title>
			<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/تکه-ای-نور</link>
			<pubDate>13:50:00 +0430 شنبه، 13 مرداد 1403</pubDate>			<dc:creator>تسنیم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1692975@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;#به_قلم_خودم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رد پیچک داخل گلدان را که خودش را به شیشه ی پنجره چسبانده تا از سردی اتاق در امان باشد را می گیرم و نگاهم گره می خورد با جلد مشکی رنگِ قرآن روی طاقچه.&lt;br /&gt;از همان جا آرامش اش وجودم را احاطه می کند،&lt;br /&gt;می روم و وسط آیه أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ&lt;br /&gt;می نشینم و خودم را به دستان مهربانانه پروردگارم می سپارم.&lt;br /&gt;ذهنم را جستجو می کنم و پرت می شوم به سالها قبل، وقتی برای اولین بار با اصرار از پدرم خواسته بودم که برایم قرآن بخرد. &lt;br /&gt;و پدرم با همه ی گرفتاری های آن روزهایش بعد از یک روز پرمشغله و گرم با یک مفاتیح و یک قرآن که هیچوقت مثلشان را ندیده بودم و بعد از آن هم ندیدم، وارد خانه شد، شوقی همیشگی را مهمان قلبم کرد. &lt;br /&gt;همان زمان بود که با شادی پریدم و بوسه ای روانه صورتش کردم یعنی ممنونم. &lt;br /&gt;بعد از آن بود که این قرآن شد همدمم. &lt;br /&gt;پُزش را به تمام دوستانم داده بودم.&lt;br /&gt;همه ی این سالها را با هم گذارنده بودیم.&lt;br /&gt;بارها حوالی تمام مشغله ها، نگرانی ها و دلتنگی ها وقتی به دنبال یک پناهگاه امن بودم، آمده بود و محکم قلبم را در آغوش گرفته بود. &lt;br /&gt;انگار یک تکه نور کنج اتاق خانه گذاشته باشند تا مبادا تاریکی ها قلبم را آزار دهد.&lt;br /&gt;واقعا آن کس که تو را ندارد چه دارد و آن کس که تو را دارد چه ندارد؟؟؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://meshcat1367.kowsarblog.ir/تکه-ای-نور&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">#به_قلم_خودم</p>
<p>رد پیچک داخل گلدان را که خودش را به شیشه ی پنجره چسبانده تا از سردی اتاق در امان باشد را می گیرم و نگاهم گره می خورد با جلد مشکی رنگِ قرآن روی طاقچه.<br />از همان جا آرامش اش وجودم را احاطه می کند،<br />می روم و وسط آیه أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ<br />می نشینم و خودم را به دستان مهربانانه پروردگارم می سپارم.<br />ذهنم را جستجو می کنم و پرت می شوم به سالها قبل، وقتی برای اولین بار با اصرار از پدرم خواسته بودم که برایم قرآن بخرد. <br />و پدرم با همه ی گرفتاری های آن روزهایش بعد از یک روز پرمشغله و گرم با یک مفاتیح و یک قرآن که هیچوقت مثلشان را ندیده بودم و بعد از آن هم ندیدم، وارد خانه شد، شوقی همیشگی را مهمان قلبم کرد. <br />همان زمان بود که با شادی پریدم و بوسه ای روانه صورتش کردم یعنی ممنونم. <br />بعد از آن بود که این قرآن شد همدمم. <br />پُزش را به تمام دوستانم داده بودم.<br />همه ی این سالها را با هم گذارنده بودیم.<br />بارها حوالی تمام مشغله ها، نگرانی ها و دلتنگی ها وقتی به دنبال یک پناهگاه امن بودم، آمده بود و محکم قلبم را در آغوش گرفته بود. <br />انگار یک تکه نور کنج اتاق خانه گذاشته باشند تا مبادا تاریکی ها قلبم را آزار دهد.<br />واقعا آن کس که تو را ندارد چه دارد و آن کس که تو را دارد چه ندارد؟؟؟</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/تکه-ای-نور">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/تکه-ای-نور#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1692975</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>اینجا علقمه</title>
			<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/اینجا-علقمه</link>
			<pubDate>20:44:00 +0330 شنبه، 26 اسفند 1402</pubDate>			<dc:creator>تسنیم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1658942@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;نمیدانم&lt;br /&gt;مدتی است نمیدانم هایم زیاد شده اند&lt;br /&gt;از همون روز که بی هوا گفتید: پاشو بیا&lt;br /&gt;اصلا چند روز بی قرار بودم&lt;br /&gt;دل توی دلم نبود&lt;br /&gt;همش بی قرار بودم &lt;br /&gt;بی قرار اینکه نکنه دعوتم نکنید&lt;br /&gt;ولی یهو گفتین پاشو بیا&lt;br /&gt;قدم زدم باهاتون&lt;br /&gt;تمام سفر قلبم دستتون بود&lt;br /&gt;اصلا حال و هوام عجیب بود&lt;br /&gt;باهام که بودین عجیب تر هم شد&lt;br /&gt;وقتی من موندم و علقمه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلم خیلی تنگ سفر راهیان نور هست،راهی نور شدن دلتنگی هم دارد&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من موندم و زیارت عاشورا &lt;br /&gt;اصلا کی گفت زیارت عاشورا بخونم&lt;br /&gt;نمیدونم چی شد&lt;br /&gt;یدفعه دیدم دارم زیارت عاشورا میخونم&lt;br /&gt;گفتید آخه اینجا علقمه هست&lt;br /&gt;مگه میشه زیارت عاشورا نخوند&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://meshcat1367.kowsarblog.ir/اینجا-علقمه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نمیدانم<br />مدتی است نمیدانم هایم زیاد شده اند<br />از همون روز که بی هوا گفتید: پاشو بیا<br />اصلا چند روز بی قرار بودم<br />دل توی دلم نبود<br />همش بی قرار بودم <br />بی قرار اینکه نکنه دعوتم نکنید<br />ولی یهو گفتین پاشو بیا<br />قدم زدم باهاتون<br />تمام سفر قلبم دستتون بود<br />اصلا حال و هوام عجیب بود<br />باهام که بودین عجیب تر هم شد<br />وقتی من موندم و علقمه</p>
<p>دلم خیلی تنگ سفر راهیان نور هست،راهی نور شدن دلتنگی هم دارد&#8230;</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p><br />من موندم و زیارت عاشورا <br />اصلا کی گفت زیارت عاشورا بخونم<br />نمیدونم چی شد<br />یدفعه دیدم دارم زیارت عاشورا میخونم<br />گفتید آخه اینجا علقمه هست<br />مگه میشه زیارت عاشورا نخوند</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/اینجا-علقمه">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/اینجا-علقمه#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1658942</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>انسیه حورا</title>
			<link>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/انسیه-حورا-1</link>
			<pubDate>08:43:00 +0330 سه شنبه، 6 دی 1401</pubDate>			<dc:creator>تسنیم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1619846@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;#به_قلم_خودم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه کسی میتواند ادعا کند که شأن و منزلت مقام زن را میشناسد بجز خالق یگانه خلقت.&lt;br /&gt;وقتی همه عالم در مقابل مقام والای فاطمه سلام الله علیها سرتعظیم فرود می آورد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این یعنی اول و آخر خلقت عالم، از آن زنی است به نام فاطمه سلام الله علیها.&lt;br /&gt;حالا هی ادعا کن می دانی زن کیست. &lt;br /&gt;تو اصلا زن را نمی شناسی اگر الگوی ات انسیه حورا نباشد.&lt;br /&gt;چه کسی میداند، مقام زن بودن را، مادربودن را، مطهره و منصوره بودن را.&lt;br /&gt;زن یعنی فاطمه سلام الله علیها،&lt;br /&gt;یعنی بتول، مبارکه، حورا.&lt;br /&gt;زن یعنی زهرا.&lt;br /&gt;و فاطمیه یعنی مادری که حرم ندارد.&lt;br /&gt;حال دلم خوب نیست.&lt;br /&gt;دلم در بیت الاحزان غریب فاطمه است.&lt;br /&gt;بقیع است !&lt;br /&gt;کنار دلشوره های مجتبی است . &lt;br /&gt;دلم مدینه، کنار غریبانه های مولا جا خوش کرده است. &lt;br /&gt;دلم پیش زینب سلام الله علیها است. &lt;br /&gt;کنارروضه تحیر زینب در کوچه ،*وقتی بندغلاف شمشیر بر گردن پدر بسته اند* و مادر را سیلی میزنند . &lt;br /&gt;دلم در کوچه پس کوچه های بنی هاشم به دنبال عزیز گمشده ای است که نامش را چندسالی است عشق گذاشته ام. &lt;br /&gt;کنار آنکه دلم را پیش اش جاگذاشته ام.&lt;br /&gt;دلم فاطمیه ها به دنبال آرامش نگاه مادراست. &lt;br /&gt;میشود مثل وقت هایی که برای همسایه ها دعا میکردید برای منم دعا کنید مادر . &lt;br /&gt;مادر &amp;#8230; .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://meshcat1367.kowsarblog.ir/انسیه-حورا-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>#به_قلم_خودم</p>
<p>چه کسی میتواند ادعا کند که شأن و منزلت مقام زن را میشناسد بجز خالق یگانه خلقت.<br />وقتی همه عالم در مقابل مقام والای فاطمه سلام الله علیها سرتعظیم فرود می آورد</p>
<p>«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ»</p>
<p>این یعنی اول و آخر خلقت عالم، از آن زنی است به نام فاطمه سلام الله علیها.<br />حالا هی ادعا کن می دانی زن کیست. <br />تو اصلا زن را نمی شناسی اگر الگوی ات انسیه حورا نباشد.<br />چه کسی میداند، مقام زن بودن را، مادربودن را، مطهره و منصوره بودن را.<br />زن یعنی فاطمه سلام الله علیها،<br />یعنی بتول، مبارکه، حورا.<br />زن یعنی زهرا.<br />و فاطمیه یعنی مادری که حرم ندارد.<br />حال دلم خوب نیست.<br />دلم در بیت الاحزان غریب فاطمه است.<br />بقیع است !<br />کنار دلشوره های مجتبی است . <br />دلم مدینه، کنار غریبانه های مولا جا خوش کرده است. <br />دلم پیش زینب سلام الله علیها است. <br />کنارروضه تحیر زینب در کوچه ،*وقتی بندغلاف شمشیر بر گردن پدر بسته اند* و مادر را سیلی میزنند . <br />دلم در کوچه پس کوچه های بنی هاشم به دنبال عزیز گمشده ای است که نامش را چندسالی است عشق گذاشته ام. <br />کنار آنکه دلم را پیش اش جاگذاشته ام.<br />دلم فاطمیه ها به دنبال آرامش نگاه مادراست. <br />میشود مثل وقت هایی که برای همسایه ها دعا میکردید برای منم دعا کنید مادر . <br />مادر &#8230; .</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://meshcat1367.kowsarblog.ir/انسیه-حورا-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/انسیه-حورا-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://meshcat1367.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1619846</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
