امسال نیز پا به پای صبوریتان، صبر میکنم!
ای صبورترین مسافر اربعین؛
اللهم عجل لولیک الفرج
امسال نیز پا به پای صبوریتان، صبر میکنم!
ای صبورترین مسافر اربعین؛
اللهم عجل لولیک الفرج
لحظه هایم
عاشورا همگی سیاه می پوشند
و غصه ها اشک ریزان ،
دست در دست
غریبانه های
به جای مانده از کربلا
تمام این قرن ها را
سینه می زنند
خورشید ،
در سوگ خورشید می نالد
مگر می شود انتهای غم هایت را به نظاره نشست
وقتی هنوز هم مظلومیت فریاد می زند
وقتی
زمین در انتظار قیام دوباره
انتهای تاریخ را
آذین می بندد
وقتی صدای حرمله های زمان
گوش کودکان بی گناه را کر می کند
أین طالب بدم المقتول بکربلا
«از فتنه ها و وسوسه های زیاد شهر»
«إنی أعوذ بالحرم شاه کربلا»
دانه های ریحان را در دستانش می ریزد، نگاهی به آنها میکند تا ببیند آیا هنوز هم سالم هستند.
این دانه ها را پارسال خریده بود.
مقداری از آنها باقی مانده بود، قصد داشت امسال آنها را در باغچه بکارد تا سبزی و زینت سفره های غذایشان شود.
خیلی دوست داشت خودش سبزی بکارد، از این کار لذت میبرد.
بعد از چند روز که دانه ها سبز می شدند، وقتی برای چیدن آنها میرفت از اینکه دست رنج خودش بود لذتش چند برابر می شد.
وقتی میان خانه بوی ریحان میپیچید روحش را تازگی نوازش میکرد.
از تصور آن شادی وجودش را فرا گرفت.
همیشه دوست داشت خانه اش بوی زندگی بدهد.
وقتی کسی از در خانه داخل می آید بداند که زندگی جریان دارد.
بوی غذای تازه در خانه بپیچد و بوی عشق.
آشپزخانه را دوست داشت، جایی بود که میتوانست صادقانه عشقش را به خانواده اش ثابت کند.
از خانه هایی که همه در و دیوارش بوی ناامیدی میداد بدش می آمد.
انگار اهل خانه به زور با هم روزگار میگذراندند.
یادمان باشد فرصت با هم بودنمان کم است پس بهترین ها را برای هم فراهم کنیم.
یادمان باشد «دنیا مزرعه آخرت است».
پس این دنیا را همچون زمین حاصلخیزی در نظر بگیریم و تا میتوانیم از آن استفاده کنیم.
خوبیها را بکاریم و به دیگران هدیه بدهیم.
یادمان باشد زندگی کنیم و زندگی هدیه بدهیم.
نام حضرت علی علیه السلام از کودکی با وجودمان عجین شده است.
مادری که اولین قدم های فرزندش را با نام مولا آذین میبندد*عزیزم بگو یا علی*
بگو تا مولا دست گیر راه رفتنت باشد.
اگر طفلی ز پا افتد چو میخواهد که برخیزد
ز تعلیم پسر، بابا علی گوید علی گوید
ولایت را بیا بنگر برای طفل خود مادر
به جای گفتن لا لا علی گوید علی گوید
از کودکی مولا جان با نام شما بزرگ شده ایم.
سرآغاز کار و زندگیمان متبرک به نام شماست.
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
کاسبی که اول صبح مغازه را با نام شما میگشاید*یاااا علی* تا نامتان برکت زندگی اش گردد.
ورزشکاری که با نام شما افتخارآفرین نام کشورش میگردد*یا علی مدد*.
مسافری که سلامتی سفرش را گره به نام مقدس شما میزند*یا علی*.
مریضی که بهبودیش را نام شفابخش شما اجابت میکند*یا مولا جان، یا علی ای شاه نجف*.
پیر کهنسالی که قدرت پا و زانو هایش را از نام شما میگیرد*یا علی*.
نا امیدی که امید از سخنانتان میگیرد«لا ترج الا ربک»جز به پروردگارت امید مدار.
و تمام لحظه هایی که با نام شما متبرک میگردند.
زندگی بچه شیعه هست و دست گیری مولایش علی علیه السلام.
شیعه و لحظه به لحظه پدری های علی
#به قلم خودم
#پرنیا
یادم می آید قدیمترها، آن زمانی که بچه بودیم در خانه اکثر اهالی روستا تخت های چوبی بود که شبهای تابستان که گرمای هوا همه را کلافه میکرد روی آن میخوابیدند.
اول غروب مادرها تشک و بالش های اهالی خانه را روی آن پهن میکردند تا خنکای هوای شب آنها را خنک کند.
ما بچه ها هم از فرصت استفاده میکردیم.
بعد از اینکه همه عموهایم طبق عادت همیشگی دور هم در خانه پدربزرگم جمع میشدند، من و دختر عمویم روی تختی که تشک هایش را خنکای هوا مطلوب کرده بود میخوابیدیم و ستاره ها را تماشا میکردیم.
عمه ام آن وقت ها اسم بعضی از ستاره ها را یادمان داده بود، *خوشه پروین**هفت برادران**ستاره قطبی*و ما هر شب با نگاه به آسمان آنها را پیدا میکردیم.
هر یک هم برای خود ستاره ایی انتخاب کرده بودیم.
همیشه در دل آرزو میکردم کاش میتوانستم ستاره ام را از آسمان شب بچینم و در دست بگیرم.
همیشه آسمان شب را چون چادری مشکی تصور میکردم پر از چراغ های نورانی، پر از گلهای ستاره ای زیباا، مثل همان چادری که مادربزرگم میپوشید با گلهای ریز سفید.
این روزها سقف خانه ها بلند شده و خود را به آسمان رسانده است جوری که دیگر کسی به دنبال ستاره اش نیست.
اگر هم از خانه بیرون بیایی آنقدر هوا آلوده هست که دیگر ستاره ای نیست.
با اینکه در شهری کوچک زندگی میکنیم اما اینجا نیز گرد و غبار آسمانمان را پوشانده است.
نمیدانم چشمانمان کم سو شده است یا ستاره های آسمان پاکی آن روزهایم را به دست فراموشی سپرده اند که چشمک هایشان را از ما دریغ میکنند.
آسمان دلهایمان راغبار پوشانده، در انتظار تو هستیم.
*ستاره ها*!*تو ای بزرگترین ستاره ام طلوع کن*
*ببین، همیشه هر غروب به روی بام آرزو به انتظار دیدنت چقدر زجر میکشم*
آخرین نظرات