مادرانگی
دیشب دلم تا پشت در خانهی مولا رفت، تا غربت حضرت پدر. تا در نیمه سوخته. تا بازوی ورم کرده. قرار بود یادواره شهدا باشد اما مگر میشد از شهید گفت و مادر را خبر نکرد؟ اسم شهید گمنام با نام مادر، با فاطمیه در هم آمیخته است.
همان اول نمایش، آتش که روشن شد دلم تمام کوچههای مدینه را تا خانه مولا گریست. درکه آتش گرفت، شد شروع غربت پدرانه مولایم علی علیه السلام.
من تمام کوچه پس کوچههای مدینه را همراه روضه تحیر زینب وقتی دستان پدر را بسته بودند و مادر راسیلی میزدند، قدم زدم. تمام کوچههای مدینه را روضه خواندم. تابوت حضرت مادر را که حمل میکردند دلم به دنبال غربت امام مجتبی تا بقیع رفت. فاطمیه برای ما بچه شیعهها آغاز غربت و تنهایی مولایمان علی است.
دست در دست غریبانههای مولا همراه با شهید گمنام از مدینه تا دل آشوبهای حاج حسین خرازی اشکهایم را ریسه کردم. رسیدم به روضه های مادر شهید تورجیزاده وقتی کار جبهه سخت شده بود. رسیدم به توسل حاج قاسم وقتی کار جبهه گره میخورد.
ما تمام تاریخ را با مادرانگیهایتان زندگی کردهایم. فاطمیه شروع توسلاتمان در خانهی پدر و مادرمان است.
پرنیا🍃

آخرین نظرات