مادرِ هستی
24 آبان 1403
#به_قلم_خودم #فاطمیه مادرِ هستی مادرانگی ها همیشه بوی عشق می دهد بوی ایثار. انگار خداوند دست تمام مهربانی ها و خوبیهای دنیا را گرفته است و آن را گوشه قلب مادران رها کرده. انگار قرار بوده است تکه ای از عطوفت و محبت خداوند پیشکش زمین شود که مادر آفریده… بیشتر »
نظر دهید »
من یک زن هستم
22 آبان 1403
#به_قلم_خودم زن برای کسی که همیشه کارهایش را با احساساتش انجام می دهد، مخلوط احساس و دلمشغولی معجون عجیبی است. بخاطر همین است، گاهی وسط سر زدن ها به قابلمه غذای روی اجاق گاز آشپزخانه، ساعت ها رو به روی آینه ی قدی اتاق خواب می ایستم و موهایم را شانه می… بیشتر »
قلب مچاله شده
20 آبان 1403
به قلم خودم گاهی باید نشست، بدون اینکه چیزی ذهنت را قلقلک دهد، فقط زل بزنی به گل های تازه شکفته یاس کنج حیاط. باید نشست و وسط گرمای طاقت فرسای تابستان چای دارچین نوشید. گاهی باید تمام دغدغه های روزانه ات را درون صندوقچه کنج ذهن ات بگذاری و درش را سه… بیشتر »
یواشکی های گوشه ذهنم
19 آبان 1403
به قلم خودم دست که میگذارم روی یواشکی های گوشه ی ذهنم قلبم از بوی عشق به شما معطر می شود. مدام برایشان از شما می گویم تا بلکه کمی از شیطنت شان کمتر شود و بگذارند ذهنم هوای تازه بخورد. اینکه بی قرارتان باشم یعنی زنده ام. نمیدانم دوست دارم کمی به ذهنم… بیشتر »
رد چشمهایت
19 آبان 1403
بگذارباران ببارد دلم دوباره بگیرد! تمام سقف آرزوهایم را شمعدانی می کارم و رد چشمهایت را درون عاشقانه هایم آرزو میکنم من هنوز هم کنار دلتنگی های غروب مابین شرم سرخ آسمان با دیدار ماه منتظرت هستم و سیب سرخ یادگاریت را درون قلبم زندگی میکنم بیشتر »