تسنیم

اینجا من با همه ی وجودم عشق را زندگی می کنم
 خانه
می و مستوری و مستی همه بر عاقبت است
ارسال شده در 8 خرداد 1399 توسط تسنیم در بدون موضوع

#به_قلم_خودم

#پرنیا

#بهشت

از وقتی از مکه برگشته بود همیشه لباس سفید میپوشید، معتقد بود سیاهی ها روی سفیدی بیشتر خودنمایی میکنند و این باعث میشود زود به زود لباسمان را عوض کنیم.
لباس سفید برایش یادآور خاطرات شیرین سفر حج بود.
آنجا پیمان بسته بود دیگر از محبوب ازلی اش جدا نشود، یادش باشد هر جا میرود خدا هست.
قلبش هم مانند لباس سفیدش میماند پس باید بیشتر مراقبش باشد.
چهره نورانی داشت با چروک هایی که صورت و دستانش را پوشانده بودند.
همیشه داستانی آموزنده در آستین داشت.
عمه فاطمه ما پیرزنی بود سرشار از تجربه، که همیشه دعای ورد لبانش برایمان این بود*مادر عاقبت بخیر شوی*
اکنون که یاد آن روزها می افتم با خود
می اندیشم چه دعای پر معنایی.
در دنیای کودکی همیشه فکر میکردم عاقبت به خیری یعنی چه؟
عاقبت بخیری یعنی ابتدا تا انتهای زندگی را طوری سپری کنی که خدا از تو راضی باشد.

در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است

درست است اما چه بسیار افرادی که تمام عمر خود را صرف عبادت میکنند اما هنگام پیری و مرگ از همه چیز روی گردان میشوند.
روایت داریم که نگه داشتن دین در آخرزمان مانند نگه داشتن آتش گداخته در دست است همانقدر سخت.
امروز میدانم عمه فاطمه چه دعای ارزنده ای در حقمان میکرد، در واقع درس زندگی بود این دعایش، درسی که حاصل سالها تجربه بود، بدون سواد، بدون خواندن.

می و مستوری و مستی همه بر عاقبت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود

6 نظر »
یک آرامبخش قوی
ارسال شده در 7 خرداد 1399 توسط تسنیم در بدون موضوع

#به_قلم_خودم

#پرنیا

سجاده اش را پهن میکند همان لحظه بوی یاس های میان سجاده آرامش را به وجودش تزریق میکند.
چقدر این لحظه های پای سجاده نشستن را دوست دارد.
مفاتیح را باز میکند و مثل همیشه بدون اینکه دنبال دعایی باشد زیارت عاشورا را پیدا میکند و شروع میکند به خواندن.
هر وقت دلش میگیرد یا خسته و غمگین است خواندن زیارت عاشورا دنیایش را متحول میکند.
و آرامش را به روح اش هدیه میدهد.
کلمات دعا از وجودش چون پیچک رازقی بالا میرود و میان اعماق ناراحتی هایش ریشه میدواند و سپس آرامش و آرامش.

تا بحال برایتان پیش آمده است که میان شلوغ و پلوغی های زندگی دنبال یک مسکن قوی باشید.
چیزی که به سرعت آرامتان کند، دردهایتان را تسکین ببخشد و گاهی مثل یک رفیق تسلای خاطرتان باشد.
تجربه به من سالهاست نشان داده آن آرامبخشی که به دنبال آن هستی زیارت عاشورا است.

نظر دهید »
ترشک های بچگی
ارسال شده در 6 خرداد 1399 توسط تسنیم در بدون موضوع

#به_قلم_خودم

#پرنیا

گوجه سبزی در دهانش میگذارد و از ترشی دلپذیری که دهانش را پر کرده است لذت میبرد.
خاطراتش یکی یکی از میان این گوجه سبزها سرک میکشند.

از وقتی به یاد می آورد عاشق مزه های ترش بود و خوراکی های ترش مزه را دوست داشت.
وقتی مادرش همیشه بعد از خرید کلی لواشک در دستانش میگذاشت ناخودآگاه از ته دل بوسه ای را روانه گونه هایش میکرد.
ترشی مزه کودکی هایش، ترشی مزه خانه پدری همیشه زیر زبانش بود.
اصلا انگار آن روزها لواشک و آلو و آلوچه مزه دیگری داشت.
با اینکه همیشه برای خودش خوراکی ترش مزه میخرید اما ترشک های خرید مادرش چیز دیگری بود.

باید بدانیم همیشه زندگی شیرین خوشبختی نمی آورد باید گاهی هم اتفاقات ترش بیفتد یا شاید تلخ و شور.

جوری باشد که آدم تکانی به خودش بدهد و در واقع قدر عافیت را بیشتر بداند.
بداند که خوشبختی همین داشته هایی است که نمیبیندشان.
پس قدر داشته هایمان را هرچقدر به نظرمان ساده باشند بدانیم.

نظر دهید »
بوی آویشن 
ارسال شده در 6 خرداد 1399 توسط تسنیم در بدون موضوع

#به_قلم_خودم

#پرنیا

بوی آویشن دم کرده کوچه را پر کرده بود.
نفس عمیقی کشید.
با تمام وجود بوی دل انگیز آویشن را استشمام کرد، بوی زندگی بود.
یادش بخیر، همیشه عصرهای تابستان وقتی هوا رو به خنکی می رفت پیرزن مهربان همسایه چای اش را دم میکرد، پتو به دست میگرفت و در کوچه پهن میکرد.
همیشه صدایش میزد.
صدایش هنوز در گوشش بود.
_همسایه کجایی؟؟ امروز بیرون نمی آیی؟؟
مادر بیا چایی دم کرده ام.
چقدر مهربان بود.
هر وقت او را می دید، تسبیح به دست داشت و بین حرفهایش صلوات میفرستاد.
چند سالی بود به این شهر آمده بودند. حسابی با همسایه ها دوست شده بود.
اما این پیرزن تنها، چیز دیگری بود.
قصه ها و نصیحت های مادرانه اش همیشه در گوشش بود.
با اینکه هر روز او را می دید اما همیشه صورتش را می بوسید.
با امروزی ها فرق داشت. انگار برای این دنیا نبود.
چقدر دلش برای پیرزن تنگ شده بود.
بعد از اینکه از آن شهر رفتند یک سالی پیرزن را ندیده بود گر چه دورادور جویای احوالش بود.
دوست داشت دوباره ببیندش اما… .
دوباره فنجان چایی را میان دستانش فشرد، داغی فنجان گرمای وجودش را دوچندان کرد.
یادآوری خاطرات گذشته اشکی بر گونه هایش جاری کرد.
اما چه می شد کرد باید با این خاطرات روزهای زیبای گذشته را ساخت.
یادمان باشد قدر بزرگترها را بدانیم.
سالمندان خانواده برکت هستند، نورهستند، پر از تجربه اند، به آسانی از کنارشان نگذریم.

نظر دهید »
غمگین مباش 
ارسال شده در 5 خرداد 1399 توسط تسنیم در بدون موضوع

#به_قلم_خودم

#پرنیا

خیره خیره به آیات نورانی قرآن چشم دوخته است و با آرامی کلمات را از زیر نگاهش رد میکند.
عادت دارد همیشه قرآن را با معنی بخواند.
از این کار چه گشایش هایی در زندگیش به وجود نیامده بود.
چه روزها که غمگین و نا امید از زندگی بود و خداوند چه دلبرانه مخاطبش قرار داده بود.

لا تحزن إن الله معنا آیه40/سوره توبه
غمگین نشو من کنارتم

بارها و بارها این آیه را با خود مرور کرده بود و چه آرامش دل انگیزی.

چطور میشود معبودم، مرا عاشقانه مخاطب قرار دهی و من با همه قلبم احساس نکنمت ؟

سالها بود که زندگیش را گره زده بود به این آیات سرتاسر نور.
و چه برکت بی پایانی داشت.

پ ن:*هر جا حس کردی کم آوردی قرآن را باز کن ببین چقدر خدا عاشقانه با تو صحبت میکند.
* همه آیات قرآن نور هستند و آیه 40 سوره توبه پر از امید است.

10 نظر »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • ...
  • 7
  • ...
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12

آخرین مطالب

  • نه فقط برای خودم
  • درس خواندن
  • شوق دیدارت
  • برگ های تازه انار
  • دامن چین دار
  • امام زمان
  • همه ی دنیایم شد عشق
  • هدیه تولد
  • سکوت
  • دغدغه ی این روزها

آخرین نظرات

  • تسنیم  
    • تسنیم
    در درس خواندن
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در درس خواندن
  • تسنیم  
    • تسنیم
    در درس خواندن
  • مریم نوری در درس خواندن
  • زفاک  
    • تا بهشت...
    • غَیث
    در درس خواندن
  • تسنیم  
    • تسنیم
    در شوق دیدارت
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در شوق دیدارت
  • نوری در امام زمان
  • تسنیم  
    • تسنیم
    در رد چشمهایت
  • تسنیم  
    • تسنیم
    در هدیه تولد
  • تسنیم  
    • تسنیم
    در رد چشمهایت
  • میم^_^نون  
    • فدانا
    در همه ی دنیایم شد عشق
  • مریم نوری در رد چشمهایت
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در هدیه تولد
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در رد چشمهایت
  • تسنیم  
    • تسنیم
    در قصه ی دلتنگی
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در قصه ی دلتنگی
  • تسنیم  
    • تسنیم
    در دل روی دل برایت حرم میسازیم
  • تسنیم  
    • تسنیم
    در به نیت فرج مولا
  • ... در به نیت فرج مولا
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

تسنیم

همه ی مطالب به قلم خودم هست. من عاشق نوشتن هستم. یک زن که عاشق زنانگی و زندگی است. این متن ها از دل یک عشق بزرگ سرازیر شده اند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • بخوان با ما
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان